فوتبال: تروریسم قانونی جام جهانی ٢٠٠٦

وای خداوندا! دوباره دنیا دارد به تسخیر فوتبال و فوتبالدوستها درمیآید. از یک ماه پیش هجوم بیسابقه به روزنامهها، رایو و کانالهای تلوزیونی شروع شده است. همهچیز شده است فوتبال. تبلیغات تجاری برای فروش آدامس، مسواک، خمیرداندان، اتومبیل، مربا و دوچرخه از فوتبالیستها یا از موضوع فوتبال استفاده میکنند. وقتی تلوزیون را روشن میکنید، میبینید مسابقه فوتبال است. در کانال دیگر  شخصی دارد شخص دیگری را میکشد. در کانال بعدی باز فوتبال نشان میدهند. کانال را عوض می کنید، میبینید شخصی دارد شخص دیگری را میکند. در دو کانال بعدی، در یکی مصاحبه با دروازهبان تیم کامرون است و در دیگری راجع به دوران جوانی بیکنباور حرف میزنند. در کانال بعدی شخصی در حال تعقیب شخص دیگری است و جنانچه از ظواهر امر برمیآید قصد دارد او را بکشد، و البته احتمال اینکه پیش از کشتن او را بکند نیز زیاد است. کانال را تغییر میدهید. یک مرد و یک زن توی کافهای نشستهاند و نقشه میریزند  که کسی را بکشند. دکمه را فشار میدهید، فوتبالیستهای تیم برزیل را درحال تمرین میبینید. کانال دیگر مرد و زنی را میبینید که کنار رودخانه سن قدم میزنند. مرد برای زن در مورد فلسفه و شعر حرف میزند، کانال را باید عوض کنید. از من میشنوید کانال را عوض کنید. شرط میبندم اگر یک ربع دیگر گذرتان به همین کانال افتاد، آنها را توی رختخواب در حالت یا حالتهایی خواهید دید که هیچ ربطی به نیچه و ریلکه ندارد. در کانال بعد مسابقه دوستانه بین آلمان و ژاپن را نشان میدهند. کانال بعد برنامهای است به نام معبد فوتبال مونیخ که در آن درباره ساختمان استادیوم مونیخ صحبت میشود. ... با خودتان میگویید، مهم نیست، برمیگردم همان کانالی که شخصی شخص دیگری را تعقیب میکرد. اما میبینید که فیلم تمام شده است و مسابقه دوستانه بین تیم یونایتد رئال فهرمان لیگ ایکس و تیم جوانان اوکرائین را نشان میدهد.

دیشب، به اینجا که رسیدم، به دیدن ماجرای مردوزنی که کنار سن قدم میزدند راضی شدم. اوه ... اوه ... چشمتان روز بد نبیند. همین آقای شاعرمنش فیلسوف، یک پای خانم را گذاشته بود روی شانه چپ و یک پای دیگر را ...

از آنجایی که فقط در صورتی از این فیلمها لذت میبرم که خودم بازیگر آن باشم، کانال را عوض کردم. آنجلا مرکل در یکی از غرفههای یک نمایشگاه صنعتی ایستاده بود و آخرین مدل تلفن همراه ساخت آلمان را نگاه میکرد. این مدل تلفن یک مانیتور نسبتا بزرگ با پیکسل فوقالعاده بالا دارد که میتوان از آن به عنوان تلوزیون استفاده کرد. در مانیتوری که آنجلا مرکل آنرا تماشا میکرد، مسابقه فوتبال درجریان بود.

 

فوتبال اصلیترین آیین دین جهانی تنپرستی است. این دین پلید شیطانی آنچنان قوی شده است که امروزه راحتتر است کسی در ملاء عام اعلام کند که هوادار اسامهبنلادن یا القائده است، تا اینکه بگوید: من با فوتبال مخالف هستم. کاندیداهای احزاب مختلف برای پستهای گوناگون، از رئیس جمهور تا شهردار یک شهر کوچک آلمانی امکان ندارد بدون اعلام وابستگی به این دین مخوف رأی بیاورد. شرودر، یوشکافیشر، جرج بوش، پوتین، احمدینژاد، ولفگانگ شوسل صدراعظم اتریش، برلوسکونی ... همه فوتبال را دوست دارند. اگر هم دوست نداشته باشند، مجبورند اعلام کنند که دوست دارند. این قدرت آنچنان قهار است که هیچ قدرتمندی فکر سرپیچی از دیکته آن را در سرنمیپروراند. آدمهای عادی که هیچ.

سلطه ترور فوندامنتالیستهای دین تنپرستی از آمریکای لاتین تا آلاسکا، از آفریقا تا تایلند، از یمن تا نروژ را اسیر خود کرده است. گلههای انسانی از هفتادودوملت در معابد استادیوم ورزشی جمع میشوند. در این معابد، کسی که بخواهد ببیند، میبیند که چگونه کلیه فرهنگ بشری با یک شوت محو و نابود میشود. انگار نه انگار که با انسان سروکارداریم. حیوان گلهای به سان موجودی مخوف خود را تمامقامت نشان میدهد. دهانها با هم یکی شده و به یک پوزه گشاد وحشتناک تبدیل میشوند. حنجرهها به هم پیوند میخورند، تا عربده کرکننده رستگاری را به گوش جهانیان برسانند. هدف همه آنها یکی است. آمدهاند تا خود حقیرشان را در گله همجنسان گم کنند. آمدهاند تا با وصله وجود ناچیز خود به یکدیگر چیزی درست کنند. آمدهاند تا به قول کانهتی خود را در "نظامارتباطی" غرق کنند.

ترور فوندامنتالیستهای دین تنپرستی، سرخپوست، سیاهپوست، سفیدپوست و زردپوست فرقی نمیکند، حق آزادی بیان را از ما مخالفان این سیرک میمونبازی جهانی سلب کرده است. کار به جایی رسیده است که مخالفان فوتبال جرأت نمیکنند نظر خود را بگویند. من از فوتبال بیزارم. فوتبال احمقانهترین، فاسدترین، مخربترین و تحمیقکنندهترین بازی تمام اعصار است.

به قول دوستی، قدیمها در میادین بازی یونان باستان اشراف در جایگاهها مینشستند و بیچارهها را به جان هم میانداختند و از تماشای جنایت کسب لذت میکردند. امروز بیچارگان پول میدهند، وارد استادیومها میشوند تا برای دهبیستنفر میلیونر کلهپوک که دنبال توپ میدوند، به هم لگد میزنند، جابهجا تف میکنند، داد میکشند و فحش میدهند، هورا بکشند.

 

 

احمقانهتر از اینکه آدم یکساعت و نیم پای تلوزیون فوتبال نگاه کند، تماشاکردن یک ساعت و نیم فوتبال در استادیوم است. تا چندی پیش دل آدمهایی مثل من که از فوتبال بیزارند به وجود مبارک بانوانی خوش بود که به مزخرفات مردساخته، ازجمله به فوتبال توجهی نمیکردند. متأسفانه تحت تأثیر تبلیغات وسیع و جهانی تعداد اینان نیز رو به نزول است و امروز طوری شده است که برای تماشای فوتبال در استادیوم مبارزه میکنند! و در طی اینمبارزه روزبه روز ابلهتر میشوند.

با این وجود، هنوز هم بهترین و شریفترین مخالفان فوتبال را میتوان بین زنانی یافت که فکر مردانه ذهن آنها را به آشغالدانی تبدیل نکرده است. یکی ازافتخارات من این است که با یکی از این خانمها از دور سلام علیک دارم.

 

ادامه مطلب