.

 

 

 

 

 

 

 

 

«ما» و «آن­ها» (۱)

 

- وبلاگ­نویس­های ایرانی که نیمی از آن­ها غیرتمندانه مشغول دفاع از «آزادی بیان اروپایی­ها» و نیمه دیگر مشغول مسخره و محکوم کردن رفتار خشونت­بار مسلمانان بودند، هیچ­کدام متوجه مکر پرطنز "لارس رفن" یکی از کاریکاتوریست­های هنرمند دانمارکی نشدند. کاریکاتور «محمد» او یک بچه کلاس هفتمی را نشان می­دهد که پای تخته ایستاده است. جالب این­که روی تخته به فارسی نوشته شده است «مقاله­نویس های یولندپستن، همه راستگرا و تحریک­کننده هستند». (منظور از "مقاله­نویس­ها" کارکنان یا ژورنالیست­های روزنامه مذکور هستند. روزنامه­ها و سایت­های آلمانی جمله نوشته شده روی تخته کلاس را این­طور ترجمه کرده­اند «ژورنالیست­های رونامه "یولندپستن" همه مرتجع و تحریک­گر هستند»). لارس به این ترتیب با شرکت در مسابقه کاریکاتور ماهیت کارکنان این روزنامه را آشکار می­کند. کاریکاتور او برای همیشه مانند یک "شناسنامه" یازده کاریکاتور دیگر را همراهی خواهد کرد. به این می­گویند «هنر».

 

 

 

- بحث و گفتگو در باره مسایل مربوط به اسلام، کشورهای اسلامی، اسرائیل و فلسطین و یا جنگ عراق در کانال تلوزیونی سوئیس نسبت به برنامه‌های از همین دست در کانال‌های آلمانی بسیار عینی‌تر منصفانه‌تر و متمدانه‌تر است. این را من بارها تجربه کرده‌ام. شب جمعه گذشته نیز میزگردی در باره «کاریکاتورها» عرضه شد که مؤید این ویژگی بود. برعکس برنامه‌های آلمانی، مسلمان‌هایی که دعوت شده بودند جملگی زبان آلمانی را خوب و دقیق حرف می­زدند، اطلاعات آنان از آن‌چه در غرب و در کشورهای اسلامی‌ می‌گذرد زیاد بود و از ظرایف و گوشه‌های حساس گفتمان‌های اروپایی آگاه بودند. فرهاد افشار جامعه‌شناس و استاد دانشگاه "برن" یکی از همین افراد بود.

چنان‌چه اولریش تیلگنر(Ulrich Tilgner) یکی از کارشناسان برجسته امور خاورمیانه نقل می‌کرد، مسئولین رونامه دانمارکی«يولند پوستن» آگاهانه در پی ایجاد واکنش نزد مسلمانان بوده‌اند. آن‌ها پس از گذشت یکی دو هفته از انتشار کایکاتورها، وقتی واکنشی نمی‌بینند، خود اقدام به پخش این کاریکاتورها در محافل و مساجد اسلامی دانمارک می‌کنند. تیلگنر در این میزگرد می‌گفت، آن‌ها گفته‌اند «ما می‌خواستیم تحقیر کنیم و واکنش ایجاد کنیم». یکی دیگر از اقدامات آن‌ها برای رسیدن به هدف مذکور، تقاضای چاپ کاریکاتورها از روزنامه‌های دیگر اروپایی بوده است.

یکی از استدلال­های راستگراهای طرفدار «آزادی­بیان» این است که مسلمان­ها فقط خشونت را می­شناسند و نمی­دانند که در فرهنگ اروپایی برای اعتراض راه­های قانونی دمکراتیک موجود است. در برنامه مذکور روشن شد که پس از چاپ کاریکاتورها یازده تن از سفرای کشورهای اسلامی که می­دانستند این کاریکاتورها موجب خونریزی و خشونت خواهد شد از مقامات دولتی دانمارک تقاضای ملاقات می­کنند که پذیرفته نمی­شود. همین­طور مراجعه چند تن از «امام»های مساجد دانمارک و نمایندگان گروه­های اسلامی به روزنامه «يولند پوستن» نتیجه­ای نمی­دهد. و پس از بی­نتیجه ماندن این اقدامات است که گروهی از آن­ها گزارشی در این مورد برای مجامع بین­الملی اسلامی تهیه می­کنند.

  

- کسی که به وبلاگ­ها و فوروم­های آلمانی­زبان سربزند از تعداد و تعدد و تفاوت صدها استدلال گونه­گون در ارتباط با ماجرای کاریکاتورها تعجب می­کند. اما آن­چه در وبلاگ­های فارسی در ارتباط با این ماجرا جلب نظر می­کند، این است که استدلال­ها تقریبا جملگی کپی­شده از رسانه­های غربی است. اگر بخواهیم قضیه را آسان کنیم، آن­ها درواقع می­گویند «نظرات و عقاید ما همان نظراتی است که در "اشترن" یا "لیبراسیون" یا CNNآمده است»! و به این ترتیب اين مراجع اطلاع­رسانی را به عنوان نماینده نظرات و عقاید خود می­پذیرند. و خود همین نشان می­دهد که آن­ها نه تنها حرفی برای بیان ندارند، بلکه درک آن­ها از  آزادی بیان من­درآوردی و کژوکوله است. یعنی آزادی بیان مورد نظر آنان از آزادی بیان «طوطی»های شکرسخن فراتر نمی­رود.

چرا مسلمان­ها برعلیه تروریست­ها یا خشونت­های هم­دینان خود تظاهرات نمی­کنند؟ مسلمان­ها بدون دیدن کاریکاتورها به خیابان­ها ریخته­اند! همه مسلمان­ها تروریست نیستند، اما همه تروریست­ها مسلمان بوده­اند! رژیم­های کشورهای اسلامی آگاهانه برای مقاصد خود از کاریکاتورها استفاده می­کنند! این جملات و جملاتی نظیر این را می­توان به عینه از روزنامه­ها و سایت­های بین­الملی و صهیونیستی ارایه کرد. و البته من شک دارم که روزنامه­ها و سایت­های ذکرشده این عبارات را از وبلاگ­نویس­های ایرانی قرض گرفته باشند.

(کلیه این ادعاها عوامفریبانه است که می­توان برای آن­­ها جواب­هایی عوامفریبانه ساخت: جرج بوش "مبارزه" خود با تروریسم، حمله به افغانستان و اشغال غیرقانونی عراق را جنگ صلیبی برعلیه تروریسم نامید و بارها اعلام کرده است که از اعتقادات دینی خود حرکت می­کند. چرا مسیحیان برعلیه او به خیابان­ها نمی­ریزند؟ همه کاتولیک­ها تروریست نیستند، اما همه تروریست­های ایرلندی کاتولیک هستند. می­توان پذیرفت که تظاهرات­های خشونت­بار در سوریه و ایران سازماندهی دولتی داشته­اند، اما در مصر و پاکستان و اندونزی چه؟ ...).

البته جاهایی هم هست که عقاید و نظرات این هموطنان کاملا با عقاید مطرح شده توسط «مراجع­اطلاع­رسانی» منطبق نیست و با آن کمی تفاوت دارد. اشتباه است اگر در این تفاوت رد پای «خلاقیت» را بجوییم، زیرا این تفاوت معمولا به  اغراقی جاهلانه در طرفداری از آزادی بیان یا در محکوم کردن مسلمانان برمی­گردد. گفتم جاهلانه، زیرا خود این نوع "موضع­گیری­»ها گواه ذهنتی است که شناخت درستی از «آزادی­بیان» ندارد. فکر می­کنم از "گئورگ مید" خوانده­ام که می­گوید شعور آن­جایی جوانه می­زند که فرد جهان و پدیده­های آن را "دوتعبیره" یا "دومعنایی" درک کند. حتی راست­گراهای اروپا پس از سخن­گفتن از ارزش آزادی بیان، همیشه جمله یا جمله­هایی که با یک «اما»، «به شرطی که»  یا «در طرف دیگر» شروع می­شود به سخنان خود اضافه می­کنند. اما دفاع وبلاگ­نویس ما (آقا یا خانم فلانی ساکن قوچان، یا متولد سمنان اما ساکن برلین) از "آزادی­بیان" چرب­تر از دفاع لیبرال­ترین اروپایی­ها است. و البته کسی که در این نوع "موضع­گیری­»ها تأمل کند زود درمی­یابد که این نوع حرف­ها وقتی تولید می­شود که شترچران پست­مدرن شاه­عبدالعظیمی طرفدار آزادی بیان گردد.

اما – از شوخی گذشته - چرا این­طور است؟

  

تصویر دشمن

بحث «تصویر دشمن» یکی از مباحث جالب جامعه­شناسی و مردم­شناسی است. جامعه غرب برای بقا همیشه به «دشمن» نیاز داشته است. این یکی از مکانیسم­های شناخته­شده فرهنگ غرب است که کتاب­های زیادی درباره آن نوشته شده است. در طی قرون متمادی بربرها، «هایدن»ها (غیرمسیحیان)، آنتی­کریست­ها (مخالفان مسیح)،  بلشویک­ها، و به قول «رونالد‌ريگان» رئيس جمهور سابق آمريکا «عالم‌شر» (شوروی سابق) یکی جای خود را به دیگری واگذاشته است.

پس از نابودی «عالم شر» مورد نظر ریگان ساختن «تصويردشمن» جديد آغاز شد. القائده، تروریست­های اسلامی و «محورشرارت» مراحلی از همین تصویرگری هستند و «کاریکاتورها» جدیدترین تلاش در همین جهت.

اگر اشتباه نکنم، قضیه با اهانت­هایی به خمینی آغاز شد. ماجرای سلمان رشدی، کتاب «بدون دخترم هرگز» نوشته بتی محمودی و فیلمی که از روی آن ساخته شد، به نظر من نقطه عطف­هایی با اهمیت و پرتأثیر در این فرایند بودند. یازده سپتامبر با ایجاد مشروعیت برای نقض قوانین «حقوق ملل»، زمینه مناسبی برای آغاز رودررویی نظامی­یی را فراهم آورد که به قول جرج بوش سال­ها ادامه خواهد یافت.

چندی پیش صاحبان یک شرکت اسرائیلی تولید شراب قصد داشتند از تصویر مسجدالاقصی برای برچسب روی شیشه­های شراب استفاده کنند که در نتیجه واکنش فلسطینی­ها و برخی محافل اسلامی منصرف شدند (جالبی قضیه همین­جاست که یهودی­ها برعکس اروپایی­ها که واقعا حساسیت­های مسلمان­ها را نمی­دانند، به عنوان یک قوم شرقی دقیقا از حساسیت­های مسلمان­ها باخبر هستند. اگر بخواهند می­توانند واسطه خوب و بی­مانندی بین شرق و غرب باشند و اگر بخواهند خوب می­توانند از حساسیت­ها و عواطف مسلمانان سؤاستفاده کنند). مسئله روسری و حجاب زنان مسلمان مقیم اروپا،  فیلم­های مغرضانه درباره حقوق زن در اسلام و اهانت­های ریزودرشتی که هرروزه از کانال­های تلوزیونی تکرار می­شود (گوینده­های اخبار تروریست­های زن  چچنی را که در حادثه گروگانگیری در سالن کنسرتی در روسیه کشته شدند، دختران الله می­نامیدند) در همین روند قابل بررسی است. حوادث دیگری نیز هست که زیاد عمومی نشد. انتشار آخرین نوشته اوریانا فالاچی که کتابی است ضداسلام و مسلمانان و به شدت فاشیستی و نژادپرستانه یکی از این رویدادهاست که سروصدای زیادی به راه نیانداخت. یادم هست دو یا سه سال پیش بود که روزنامه آلمانی "تاگس­سایتونگ" نوشته بود «الله موجودی است با کون گنده»، که باعث شکایت مجامع اسلامی آلمان از این روزنامه گشت، و البته دادگاه حق را به «آزادی­هنر» داد. اما امان از روزی که کسی با جدی­گرفتن "آزادی­هنر" هنرکند و آریل­شارون را کون­گنده بنامد! همچنین می­توان از مسئله ذبح اسلامی حیوانات که در روزنامه­های آلمان مدتی بستر مناسب برای نشان­دادن خشونت مسلمان­ها به حیوانات بی­گناه بوجود آورد نام برد. و جالب این­جا بود که این بحث که بخشی از جنبش سبزها و دوستداران حیوانات نیز غیرتمندانه درآن شرکت می­کردند، با مقاله کوچکی ناگهان فروکش کرد. مضمون مقاله این بود: «یهودی­ها هم مانند مسلمانان سر گوسفندان را با چاقو می­برند»! مسلمان­های اروپا این مسئله را ­که امروز می­توانند کمافی­السابق گوشت حلال تناول کنند، مدیون یهودیان هستند.

کاریکاتور­های روزنامه "یولندپستن" در واقع میوه­های مسموم درختی هستند که سال­هاست با دقتی بی­نظیر آبیاری می­شود.

یکی از پیش­شرط­های موفقیت در ساختن تصویر دشمن این است که «آن­ها» به عنوان گروهی یکدست و هم­شکل معرفی شوند. یکی از راهکارهای دستیابی به این هدف، این است که نشان داده شود که «آن­ها» نسبت به مسایل مختلف واکنش یکسانی نشان می­دهند. و باید پذیرفت که انتخاب شخصیت پیامبر که حتی مورد علاقه و احترام بی­دینان جوامع اسلامی است توسط طراحان مسابقه کاریکاتور و جهت ایجاد واکنشی یکسان به مسئله­ای واحد از سوی «آن­ها»، دقیق، صددرصد "هوشمندانه" و کاملا موفقیت­آمیز بود. «آن­ها» که از چشم­بلبلی­های تایلندی تا سیاه­پوستان نیجریه­ای را دربرمی­گیرد، همه برعلیه "ارزش­ها"ی «ما» به میدان آمدند و با خشونت سعی کردند که (به قول یکی از شرکت­کنندگان در یکی از همین میزگردها) به «ما» یاد بدهند "آزادی بیان" چیست. کاریکاتورها در کنار خونریزی نتایج مخرب دیگری هم داشت. واکنش "یکسان" یادشده در سوی دیگر یکی از با اهمیت­ترین استدلال­های ما در بحث با اروپایی­ها (و استدلال خیلی از اروپایی­ها) را که روی تفاوت­های فرهنگی عمیق در «جهان اسلام» تأکید می­کرد، اگر نه ساقط، حداقل کند و ناکارآمد کرد.

«تصویر دشمن» وقتی قوام یافته و در اذهان عمومی دارای "عینیت" می­گردد، برای هر نوع رفتاری از سوی «ما» نسبت به «آن­ها» مشروعیت و وجاهت لازم را فراهم می­آورد. پارسال پیش از این­که آرشیو ٤دیواری از بین برود، یادداشتی داشتم درباره خبری از افغانستان. یک افسر آمریکایی گفته بود (تقریبا): سروکار ما با یک عده ناانسان است که زنهای خودشان را کتک می­زنند، و شلیک کردن دوتا گلوله در کله آن­ها خیلی کیف دارد. (ظاهرا میانه او با فمینیست­ها خیلی خوب بوده است).

باری برای جلوگیری از تلاش «آن­ها» برای دست­یابی به بمب اتمی و یا نابودی وسایل کشتار جمعی بیولوژیکی و شیمیایی که در دست «آن­ها» است (و عکس­های هوایی ما آن را نشان می­دهد) پایبندی به قوانین بین­المللی خیانت به دمکراسی و آزادی انسان است. وجدان مسیحی جرج بوش و وجدان یهودی همکارانش برای تصمیم­گیری در این امر مهم مناسب­تر است.

«برد موشک­های ساخت ایران که توان حمل کلاهک­های هسته­ای را دارند تا به آلمان می­رسد».

- آیا این خبر را نشنیده­اید؟ پس معلوم است که روزنامه­های آلمانی را نمی­خوانید!

قوانین بین­المللی و از جمله قوانین حقوق بشر قوانینی هستند که روابط بین انسان­های متمدن را تنظیم می­کنند. این استدلال نئوکنسرواتیوها در مقابل کسانی است که «گوانتانامو» را مخالف با حقوق­بشر می­دانند. جرج بوش مکررا اعلام کرده است که زندانیان گوانتانامو "مبارزین بی­قانون" (gesetzlose Kämpfer)هستند و قوانین دنیای متمدن شامل حال «آن­ها» نمی­شود. استدلالی که اطمینان دارم که می­توان کپی آن را در وبلاگ­های فارسی پیدا کرد. از یازده سپتامبر تا به امروز مأموران دولتی آمریکا صدها نفر از ساکنان کشورهای اروپایی را در کشورهای اروپایی ربوده­اند و از پایگاه­های نظامی خود به زندان­هایی در مناطق ناشناس منتقل ساخته و مورد شکنجه قرارداده­اند. بعضی­ها معتقدند که  این عملیات با اطلاع حداقل برخی از دولت­های اروپایی بوده است. اعتراضاتی هم به این عملیات که هم مخالف "ارزش­های" مقدس «ما» است و هم قوانین مدنی «ما» را نقض می­کند، شد که البته به جایی نرسید. چند روز پیش یکی از ژورنالیست­های مجله "اشترن" در بحثی می­گفت، ما نبایستی خود، در مبارزه با آنان که ارزش­های ما را زیر پامی­گذارند، این ارزش­ها را پایمال کنیم. می­گفت، ماجراهای زندان ابوغریب، وجود گوانتانامو و آدم­ربایی دولت جرج بوش وجود این ارزش­ها را به اندازه القائده تهدید می­کند. اما شمار افرادی امثال ژورنالیست مذکور رو به تقلیل است و صدای آن­ها رو به ضعف نهاده است، زیرا اذهان عمومی تقریبا پذیرفته است که پیش از این­که این آدم ریشو یک بمب به خوش ببندد و در سوپرمارکت سرکوچه ما خودش را منفجر کند، بهتر است که آمریکایی­ها او را به گوانتانامو منتقل کنند، و شکنجه هم البته کار آن­چنان درستی نیست اما ...

 

اندر انواع عکس­العمل­های رابعه

بلقوه چهار نوع واکنش نسبت به «تصویر دشمن» برای اعضای گروه «شر» متصور است. بی­اعتنایی به آن، پذیرش آن، مبارزه با آن و یا متمایزساختن خود از گروه «شر» یا «آن­ها».  ...

 

ادامه بحث را به آینده موکول می­کنم. اما یک پیشنهادی به ذهنم رسید که بد نیست آن را همین­جا مطرح کنم. پدیده «تصویر دشمن» همانطور که پیش از این ذکر شد، هم در جامعه­شناسی و هم در مردمشناسی مورد تحقیق کافی قرار گرفته است. اطمینان دارم که فهم مکانیسم­های این پدیده به فهم آن­چه که امروز دوروبر ما می­گذرد کمک قابل توجهی خواهد کرد. چه خوب می­شد، اگر سیمای فرنگی که با مردم­شناسی سروکار دارد یک مقاله دست­وپادار با بنیان محکم تئوریک در این مورد تهیه می­کرد. قصد دارم به او این پیشنهاد را بدهم.   

ادامه مطلب

بازگشت به صفحه اصلی ××

 

                                                                                  

                          خواننده گرامی. اگر مطالب این سایت را مفید می­یابید، آدرس آن را در اختیار دیگران بگذارید.