.

 

 

 

 

 

 

 

 

«ما» و «آن­ها» (٢)

تصور کنید کسی به شما تصویری را نشان می­دهد و می­گوید: «این عکس پدر شماست». شما نگاهی به آن کرده و شباهتی بین آن عکس و پدر  خویش نمی­یابید. می­گویید: «حتما اشتباهی رخ داده است، آقا. من پدرم را بهتر از شما می­شناسم. این عکس هیچ­گونه شباهتی به پدر من ندارد. این عکس پدر من نیست». به نظر من این بهترین واکنش به کاریکاتورهای دانمارکی می­بود از شخصی که آن­ها او را «موهامد» (Muhammed) می­نامند.

آقای «وسترگارد»! آن «محمد»ی که من می­شناسم، هیچ شباهتی به این اثر هنری شما ندارد. این کاریکاتور به نظر من تبلور درون پرنفرت شماست!

اما این چنین واکنشی را نه می­توان از اقلیتی که «آب گل­آلود» ضامن بقای قدرت آن­ها است توقع داشت و نه از مؤمنین ساده­دلی که خیلی راحت می­شود روح آنان را به جوش آورده و از جوشش آن­ هرگونه سوءاستفاده­ای کرد.

بعضی­ها هم در ایران و هم در اروپا یک بحثی را مکررا پیش می­کشند که دلیل واکنش­های خشونت­بار از سوی مسلمان­ها، عدم رعایت «منع تصویرگری» در اسلام از سوی کاریکاتوریست­های دانمارکی است. و این یکی از بحث­های مزورانه­ای است که هیچ ربطی به اصل ماجرا ندارد و هدف از طرح آن خاک­پاشیدن به چشم­هاست. هیچ جماعت دینی نمی­تواند اعتبار تابوهای خود را به جماعت­های دیگر تحمیل کند. مسلمان­ها نمی­توانند از مسیحی­ها بخواهند که از تناول گشت خوک بپرهیزند، هندوها نمی­توانند از مسلمان­ها بخواهند گاوها را نکشند و اجساد مردگان خود را بسوزانند. آیا جرم من به خاطر زیرکردن کلاغی در اتوبان، از نظر اعضای قبیله­ای فرضی که کلاغ را واسطه­ای بین انسان و خدا می­داند، اعدام نیست؟

تکرارکردن موضوعات نشخوارشده­های فوندامنتالیست­های کرواتی اروپایی بهتر از طرفداری از القائده­ای­های ریشو نیست. «ما» تا وقتی که نتوانیم برای بحث و گفتگو زمینه­ای (Kontext) متناسب با واقعیت خود تعریف کنیم، مانند خوابگردها به درودیوار می­خوریم و نتیجه کار چیزی جز جریحه­دار شدن و بغض نخواهد بود. درحال حاضر و در کنتکس تعریف شده غرب، مباحث پیچیده و جالبی درباره علل خشونت و مناسبات اجتماعی مترتب بر آن، آزادی بیان، ارتباط آن با دمکراسی، با تاریخ، با ادبیات و هنر، با فردیت و ... هست که با وجود شیرینی، و با وجود این­که می­تواند صابون مناسب و بادوامی برای "استمناء فکری" خودنمايانه روشنفکران ما باشد، پرداختن به آن­ها روشنگر نیست و چشم ما را به عینیات می­بندد. این بحث­ها، در این کنتکس مشخص، بحث ما نیست. بحثی است که از خارج به ما تحمیل شده است و حاصل آن چیزی جز تلف کردن پتانسیل روشنفکری ما که در عرصه­های دیگر به آن نیاز فوری داریم، نیست.

بحث حول مقوله «آزادی بیان» در جامعه ما پیش از ماجرای کاریکاتورهای «موهامد» وجود داشت و پس از آن هم باید که وجود داشته باشد. همین­طور مباحث دیگری که بالاتر ذکر شد، اما نه در کنتکس یا بستری که در تعریف آن نقشی نداشته­ایم.

شخصا برای کاریکاتوریست­های دانمارکی تا آن­جا که به مرزهای آزادی بیان مربوط می­شود، هیچ مرجعی به جز وجدان فردی تک­تک آن­ها را به رسمیت نمی­شناسم. کارکرد، و اختلال در کارکرد این «وجدان» است که بایستی مورد نقد، اعتراض یا بررسی قرارگیرد. آن­ها با استفاده از آزادی بیان نتیجه کار خود را به روزنامه می­دهند. نقطه. تا این­جا برای من هیچ مسئله­ای نیست.

اما چرا کارکنان روزنامه، آن­طور که گفته­اند، قصد تحقیر و ایجاد واکنش داشته­اند؟

چرا وقتی واکنش مناسب را نمی­بینند، کاریکاتورها را در محافل اسلامی پخش می­کنند؟

چرا آن­طور که گفته­اند، قصد نشان­دادن عدم امکان زندگی صلح­آمیز مسلمانان و مسیحیان در کنار یکدیگر را داشته­اند؟

چرا روزنامه­های دیگر اروپا را به بازچاپ کاریکاتورها ترغیب کرده­اند؟

چرا روزنامه­های «چپ» فرانسوی، برای اولین بار کاریکاتورهای یک روزنامه دست­راستی و راسیستی دانمارکی را چاپ می­کنند؟

این پرسش­ها به بحث آزادی بیان ربطی ندارد و فلسفه­پردازی پوچ روشنفکران وطنی که آیا آزادی بیان نسبی است یا مطلق! یا در باره جایگاه تصویرگری در اسلام، به جواب بدربخوری برای آن­ها نمی­رسد.

اعتراض من به ماجرای کاریکاتورها، به این موارد است. چنان­چه اگر رونامه­ای، هر روزنامه­ای که می­خواهد باشد، به جای کاریکاتور مقاله، خبر یا «جک»ی را به هدف­ «تحقیر» یک اقلیت، یا ملت دیگری چاپ کند، باید به آن اعتراض کرد.

 واقعیت این است که بمب  نزدیک به انفجار کاریکاتور آقای «وسترگارد» دانمارکی که در کله «موهامد» جاسازی شده است همان­طور آدم می­کشد، که بمب تروریست­های القائده­ای در متروی لندن.

 

ببیند نخست­وزیر دانمارک فوگ راسموس چگونه به «بمب­»های مورد استفاده روزنامه یولندپستن، رنگ ملایم می­زند. می­گوید: «كاريكاتور بخش مهمی از فرهنگ مباحثه‌های ما است. آنها بايد تندی‌های موجود در بگومگوهای سياسی را از طريق شوخ طبعی و طنز خود كاهش دهند. در كاريكاتور موضوع اصلی ارسال پيامی روشن و قاطع است همراه با لطيف‌تر كردن آن».

تقابل بین دو گروه ضدبشر است که برای حرمت و جان انسان­ها ارزشی قایل نیست. اما حالا که از «کاهش تندی» و «لطیف­کردن» به زبان دانمارکی اطلاع حاصل کردیم، باید بپرسیم: در این رویارویی کدام­یک از این دوگروه به پیروزی دست یافت؟ وزير فرهنگ دانمارک "بريان ميكلسن" جواب ما را می­دهد: او «خشنود است از اين كه دانماركی‌ها با انعطاف‌ناپذيری خود در اولين راند مسابقه‌ی برخورد تمدن‌ها فاتح از ميدان بيرون آمده‌اند» (مصاحبه با اشپيگل به فارسی)

نیمچه روشنفکرهای کپی­کاری که با شنیدن عبارت «برخورد تمدن­ها»، گوینده را به رواج و اعتقاد به «تئوری توطئه» متهم می­کنند، جملات آقای وزیر فرهنگ را دو سه بار بخوانند و آن­ها را به سلول­های خاکستری خود (درصورت وجود) بسپارند. بعید به نظر می­رسد که آقای میکلس معتقد به تئوری توطئه باشد.  

ادامه مطلب

بازگشت به صفحه اصلی ××

 

                                                                                  

                          خواننده گرامی. اگر مطالب این سایت را مفید می­یابید، آدرس آن را در اختیار دیگران بگذارید.