.

 

 

 

 

 

 

 

 

 «ما» و «آن­ها» (٣)

آقای توحید در ارتباط با یادداشت قبلی می­نویسد:

 توصیه ام به شما این است که هنگام نوشتن بر اعصاب خود مسلط باشید. پراختن به این موضوع با هر دیدگاه و نظری مستلزم توهین و اهانت نیست. گمان نمی‌کنم اجبارا تمام کسانی که قرار است حرفی بزنند حتما باید تولید کننده‌ی فکر و اندشه‌ی منحصر به فردی باشند تا بتوان آن‌ها را بهره‌مند از درک مفهوم آزادی بیان خواند. واقعا نفهمیدم از کجای این‌که کسی یا کسانی بگویند «نظرات و عقاید ما همان نظراتی است که در "اشترن" یا "لیبراسیون" یا CNNآمده است و به این ترتیب این مراجع اطلاع­رسانی را به عنوان نماینده نظرات و عقاید خود بپذیرند.» این در خواهد آمد که این فرد یا افراد « درک‌ِشان از آزادی بیان[!] من­درآوردی و کژوکوله است»! به نظرم در نگارش این بخش کمی تعجیل کرده‌اید. همان‌گونه که بی­شک نظرات شما نیز حاصل مکاشفات و تفکرات کاملا شخصی و انحصاری نیست که حاوی نکاتی بدیع و اوریجینال باشد .

چندان منطقی به نظر نمی رسد حجمی از نظرات متفاوت و گوناگون را با بار مفهومی و استدلالی متفوت با یکدیگر را با یک چوب و آن هم وصف « عوام‌فریبانه » برانیم. هیچ کجای این که معتقد باشیم: بخش مهمی از اعتراضات مسامانان ناشی از غیریت مذهبی نیست و بلکه ناشی از بسیاری عوامل دیگر دورنی و بیرونی است عوامانه نیست. یا اعتقاد به موثر عواملی نظیر فضای استبداد زده کشور‌ها، نفع بردن حاکمان از تقویت احساسات غرب ستیزانه و نیز حذف تاریخی این گروه مهم از جمعیت جهان سوم، از روند توسعه‌ی جهانی در ایجاد و نشر اعتراضات مسلمانان، عوامافریبانه نیستد. بدیهی است برای چنین نظراتی هم قراینی وجود دارند که قابل ارائه و بحث‌اند.

مهم‌ترین ضعف مجموعه‌ی استدلال‌های شما که گمانم به سوال‌های پایانی یادداشت اخیر ختم می‌شوداین است که بیش از حد مغشوش و مخدوش‌اند. دانه‌های ادله و قراینی که قرار است شکل دهنده‌ی رشته‌ی تسبیحِ نتیجه گیری‌های میانی و پرسش‌های پایانی شما باشد، از یک وزن بر خوردار نیستند : اهانت به خمینی، ماجرای سلمان رشدی، بدون دختر هرگز، یازدهم سپتامبر و جریان کارخانه مشروب‌سازی ، مسئله روسری و حجاب زنان مسلمان مقیم اروپا، فیلم­های مغرضانه درباره حقوق، ماجراهایی با خاستگاه‌های متفوتند- هر چند گیرم که در برخی ظواهر مشترک بنمایند. - و فقط قضاوتی عجولانه می تواند آن‌ها را به هم ربط دهد، که در کنار مرجع قرار دادن اظهار نظر یک کارشناس برجسته- یا بهتر بگوییم یک منبع دست چندم- و نیز آنچه در مورد قضیه ذبح اسلامی گفته‌اید بیشتر باید شایسته‌ی تعبیر نچندان مناسبی که به کار برده‌‌اید باشند: «عوام‌فریبانه». « اما امان از روزی که کسی با جدی­گرفتن "آزادی­هنر" هنرکند و آریل­شارون را کون­گنده بنامد!» جالب است که همین روزنامه‌ی دانمارکی چندی پیش کاریکاتوری علیه شاورن منتشر کرده‌بود.

من نیز مانند شما پای استدلال روشنفکرات دینی را لنگ می دانم چرا که معتقدم آنان بالاخره زمانی باید تکلیف خود را با نسبت میان « قرائت ها و برداشت‌های مختلف از یک دین و مکتب» با «جوهره و ذات آن دین» مشخص کنند. غیر دینی نامیدند تررویسم اسلامی راه حل نیست چونان که غیر اسلامی نامیدن حکومت‌هایی مانند بنی‌امیه و بنی عباس. کسانی که زیر پرچم محمد رسول‌ا.. گردن می برند مگر مسلمان نیستند؟ آنکه به استناد به قران پیام جنگ و خشونت می فرستد مگر معتقد به پیامبر نیست؟ کسانی که از زیر قران رد می شوند و سپس شهرورندان غیر‌نظامی را در رستورانی در تل‌آویو، هتل یا جشن عروسی در اردن ویا اتوبوس مدرسه در اورشلیم، به هوا می فرسند مگر به دینی غیر از اسلام معتقدند؟ مسپولیت پذیری صاحبان هر مکتب در این است که خود را در برابر شکست های مکتب خویش نیز مسول بدانند و به جای مصادره‌ی مطلوب تکلیف خود را با بخش‌های زاینده‌ی انحراف و خشونت در متن و مفاهیم دینی خویش روشن سازند. همانند آنچه روشنفکران کاتولیک بسیار پیش از ظهوری تروریسم کاتولیک در اروپا به آن پرداخته بودند.

*

 ممنون از زحمتی که کشیدید. راستی که این روزها اگر کسی بتواند به اعصاب خود مسلط باشد، باید پشت سرش نماز خواند.

اگر دقت کرده باشید، می­دانید که حتی یک تصادف ساده رانندگی از طرف هر یک از شاهدان عینی واقعه طور دیگری گزارش، تعبیر و تفسیر می­شود. این کاملا منطقی است. فکر و ذهن آدم­ها برعکس شیشه­های آبجو که محتوای آن­ها از نظر کیفی و کمی یکسان است، با یکدیگر متفاوت است و به خاطر همین تفاوت است که بازتاب یک حادثه واحد و عینی در اذهان گوناگون، به طور طبیعی یکسان نیست. سئوال این است: چرا در موقعیت امروزی که کشور ما از درون و از بیرون مورد تهدید واقعی قرار دارد، اذهان "روشنفکران" «ما» در برابر حادثه­ای عینی که به ما مربوط است، که به سرنوشت جمعی ما مربوط است، کاری جز تکرار و بازتکرار نظرات انتشار یافته "اشترن"، "لیبراسیون" سی­ان­ان یا سی­آی­ای ندارد؟ راه شرافتمندانه­تر به نظر من این است که نقاب مسخره خود را کنار می­نهادند و با صداقت به ترجمه مقالات و اخبار این رسانه­ها می­پرداختند.

برای من متصور نیست که آن­چه از ماجرای کایکاتورها به ذهن روشنفکران ما تابیده است، دقیقا همان باشد که ذهن نویسندگان لیبراسیون و اشترن از این واقعه ادراک کرده است. «وحدت کلمه» برای من همیشه پدیده­ای ترسناک، عجیب و ناممکن بوده است، اما «وحدت­کلمه» بین کارکنای لیبراسیون، اشترن، کارشناسان امنیتی آمریکایی و حقوق­بگیران هزار رنگ با جناب روشنفکر ایرانی در مورد واقعه­ای واحد قبول کنید که نامعقول است.

راست می­گویید. برای داشتن درک درست از آزادی بیان لازم نیست که فرد فکر و اندیشه منحصر به فرد تولید کند. اگر سروکار ما با آدم­هایی بود که ادعای روشنفکری و راهبری مردم را نداشتند، هیچ اشکالی در میان نمی­بود. حتی اگر همین قلم­به­دستان بجای ابراز عقیده "فردی" خود می­گفتند: «من هم مانند فلان نویسنده روزنامه لیبراسیون معتعدم که ...» باز هم منطقا هیچ ایرادی به کار آنان نبود و نمی­توانستیم به درک آن­ها از آزادی بیان خرده بگیریم. اما آن­ها حق آزادی بیان خود را  آزادانه به مراجع اطلاع­رسانی نامبرده وامی­گذارند و مرجعیت آن­ها را به رسمیت می­شناسند. حق آزادی بیان از جمله حقوق «فرد» است، از حقوق «طوطی­ها» نیست، و طوطی­ها تا جایی که من می­دانم درکی از آزادی بیان ندارند، هیچ­وقت خواهان آزادی بیان نبوده­ و به تکرار «آن­چه استاد ازل گفت» قناعت می­ورزند. (آن­هایی که اقبال شرکت در جلسات کمونیست­ها یا سوسیالیست­های ایرانی بوده­اند، می­دانند که "نظرات درست" همیشه در نشریات «سازمان» آمده است! عین همین درک از آزادی بیان میان راستگرایان تندرو هم یافت می­شود).

 می­بینیم که آن «حق­»ی که آنان از آن بهره می­گیرند، به هیچ وجه «حق­آزادی­بیان» نیست، بلکه «حق­بیان گفته­های مراجع اطلاع­رسانی قدرتمند» در پوشش «به عقیده من!» است. این دقیقا مثل رفتار اشخاصی است که معمولا با خرید بلیط سینما حق دیدن فیلم ارزنده­ای را از آن خود کرده، ولی با استفاده از هوای خنک سالن در سینما می­خوابند. درک یک چنین کسی از «سینما» کج و کوله نیست؟

جالبی قضیه این­جاست که دست­یابی به نظرات مراجع یادشده  زحمت زیادی دارد، در حالی که درک فردی قضایا خیلی آسان­تر است. برای این­که بفهمیم از نظر "گدار" منظور کیارستمی از فیلم «طعم گیلاس» چه بوده است، باید زبان خارجی بدانیم و از مفاهیم بعضا پیچیده آن سردربیاوریم، روزنامه بخوانیم و سایت­های اینترنتی را زیرورو کنیم. اما یک راه ساده­تر هم هست، و آن این­که به سینما رفته و فیلم او را نگاه کنیم. نظرات به قول شما اورجینال و منحصر به فرد، منحصر به «فرد»ی است که با چشم خود به وقایع نگاه کند. شخصا با این­که از اشخاص دیگری نقل قول می­آورم (با ذکر نام آن­ها!) و سعی می­کنم نسبت به منشاء آموخته­هایم خودآگاهی داشته باشم، برای یافتن تفاوت بین ویژگی­های «محمد» و آن «موهامد»ی که کاریکاتورهایست­های دانمارکی به ما معرفی می­کند، اصلا متحمل زحمتی نشدم!

 در باره مواردی که برشمردید، این­که «بخش مهمی از اعتراضات مسلمانان ناشی از غیریت مذهبی نیست و بلکه ناشی از بسیاری عوامل دیگر دورنی و بیرونی است ... یا اعتقاد به موثر عواملی نظیر فضای استبداد زده کشور‌ها، نفع بردن حاکمان از تقویت احساسات غرب ستیزانه و نیز حذف تاریخی این گروه مهم از جمعیت جهان سوم، از روند توسعه‌ی جهانی در ایجاد و نشر اعتراضات مسلمانان» همه به واقعیاتی عینی اشاره دارند. با شما هم­عقیده­ام که «برای چنین نظراتی هم قراینی وجود دارند که قابل ارائه و بحث‌اند». اما نه در کنتکس یا بستری که برای ما از بیرون تعریف شده است. کنتکسی که در غرب برای این مباحث موجود است، برای استلال­ها و بحث­های دیگری و برای پاسخ دادن به مشکلات دیگری تعریف شده است و به نظر من هر حرکتی در این کنتکس عوامفریبانه است.

چندوقت پیش دوست معماری در تفاوت بین آرشیتکت­های ایرانی و همکاران اروپایی آن­ها صحبت می­کرد. در این زمینه­ هم غربی­ها کنتکس ویژه خود را دارند و در این کنتکس از عناصر معماری فرهنگ­های دیگر استفاده می­کنند که نه­تنها زیباست، بلکه در توافق با نوع زندگی و نیازهای مردمان خودشان است. و برعکس، معماران ما (گذشته از استثنائات، که خدا را شکر وجود دارند) به عنوان مثال کل یک عمارت را وارد می­کنند، که در کنتکس فرهنگی ما، در زندگی، جغرافیا و دریافت زیبایی­شناسی ما، هم زشت و نفرت­انگیز است و هم با نیازهای ما غریبه. عوام­فریبی نه به این معنی است که "عوام" را در این آپارتمان­هایی که روح آدم را مسموم می­کند، به سکونت واداشته، و آن­ها را مجبور کنید برای آقای آرشیتکت "مدرن" دست بزنند؟

یک مثال دیگر: این­که «چرا مسلمان­ها بر علیه تروریست­هایی که با هواپیما برج­های دوقلو را ویران کردند، تظاهرات نکردند» در کنتکس رایج در غرب به این معنا است که: «آن­ها (یعنی ما) ته دلشان از این رفتار راضی هستند». به این هم کاری ندارند که از یازده سپتامبر تا به حال تعداد قربانیان «مسلمان» تروریست­ها چندین برابر تعداد قربانیان غربی است. حال اگر عوامفریبان برای خود ارزشی بیشتر از کاست ضبط­صوت قایل باشند و در تعریف کنتکسی که به واقعیت­های ما منطبق است تلاش کنند، بحث حول همین ادعا برای ما مفید است، و فضاهای فکری جدیدی تولید می­کند که باعث رشد ما می­گردد. سرچشمه این خشونت کور و ضد بشر از کجاست؟ چرا ما خودمان را در سرنوشت جهانی شریک نمی­دانیم؟ به چه دلیل یا دلایلی نسبت به وقایعی که به سرنوشت ما مربوط هستند حساسیت کافی نداریم؟ چرا نتوانسته­ایم درک درستی از «جهانی­شدن» بدست بیاوریم؟ چطور باید به این چنین درکی دست یافت و ...

در مورد  استدلال­های مغشوش و مخدوش باید بگویم، گذشته از اغتشاش نسبی و طبیعی که ذهنم به آن مبتلا است، همیشه با تغییر زمینه یا کنتکس نسبت عناصر  با یکدیگر تغییر می­کند و به نظر درهم­ریخته می­آیند. دانه­های تسبیح «اهانت به خمینی، ماجرای سلمان رشدی، بدون دختر هرگز، یازدهم سپتامبر و جریان کارخانه مشروب‌سازی ، مسئله روسری و حجاب زنان مسلمان مقیم اروپا، فیلم­های مغرضانه درباره حقوق» برخلاف تصور شما فقط در «برخی ظواهر» اشتراک ندارند. از محیط دانشگاهی مدتی است دور هستم، اما با این­همه اطمینان دارم، هم اینک که ما با هم مشغول گفتگو هستیم، کلیه این «دانه­های تسبیح» این­جا و آن­جا در دانشکده­های جامعه­شناسی دانشگاه­های اروپا در یک کنتکس علمی به رشته­کشیده می­شوند.

با نوشتن این یادداشت­های ادعای کار «علمی» ندارم، و همان­طور که می­بینید از پلمیک، شوخی و طنز که گاهی زیادی نیش­دار است استفاده می­کنم. برعکس فوندامنتالیست­های ریشو و کراواتی، «غرب» را یک کل واحد و یکدست نمی­بینم که زنجیره استدلال­هایم با ارائه یک نمونه (مانند چاپ کاریکاتور شارون در روزنامه دانمارکی) از هم بپاشد. می­بینید که از غربی­هایی که در برابر یک­دست­ جلوه­دادن "جهان­اسلام" توسط بخشی از جامعه و یک­دست جلوه دادن "غرب! توسط عوامفریبان مذهبی و تروریست­ها، مقاومت می­کنند، نقل قول می­آورم. اتفاقا اگر ما از تکرار جویده­ها دست­برداریم، و کنتکس مخصوص خودمان را تعریف کنیم، قادر خواهیم بود از افکار و یافته­های دقیق روشنفکران و انسان­دوستان غرب بهره­مند شویم.

می­گویید «مرجع قرار دادن اظهار نظر یک کارشناس برجسته- یا بهتر بگوییم یک منبع دست چندم- ونیز آنچه در مورد قضیه ذبح اسلامی گفته‌اید بیشتر باید شایسته‌ی تعبیر نچندان مناسبی که به کار برده‌‌اید باشند: "عوام‌فریبانه.

کارشناس مذکور برای من مرجع نیست. ترجمه مصاحبه گونتر گراس نیز به هیچ­وجه به این معنی نیست که او را «مرجع» می­دانم. کما این­که بحث ممنوعیت تصویرگری در اسلام و ربط آن به موضوع کاریکاتورها را که از سوی او نیز مطرح می­شود، بحثی «مزورانه» نامیدم. از کارشناس موردنظر شما نیز نقل قول آورده­ام، خبری را از او ذکر کرده­ام. شما مثل این­که نمی­دانید که در غرب همین کارشناسان هستند که به عقاید عمومی شکل می­دهند. نمی­دانم چرا او را «منبع دست چندم» می­نامید. این­که یکی از تلوزیون­های رسمی و معتبر آلمان یا سوئیس از یک چنین شخصی دعوت به عمل می­آورد، خود نشان­دهنده اعتبار سخنان گوینده است. کانال دولتی تلوزیون سوئیس با صدا و سیما یک  کمی فرق دارد. روشنفکران آن­ها نیز مثل روشنفکران ما نیستند که پشت میکرفن­ها یک چیز و وقت خاموشی میکرفن­ها چیز دیگری بگویند و در هردوصورت مورد تأیید و تکریم مریدان و همکاران خود واقع شوند.

به پاراگراف آخر نمی­پردازم، زیرا در عین این­که تمام پرسش­های مطروحه را قابل بحث و بلکه "واجب­البحث" ! می­دانم، «لنگ»ی پای استدلال را (در این مورد مشخص) ویژه روشنفکران دینی نمی­دانم.  

ادامه مطلب

بازگشت به صفحه اصلی ××

 

                                                                                  

                          خواننده گرامی. اگر مطالب این سایت را مفید می­یابید، آدرس آن را در اختیار دیگران بگذارید.