.

 

 

 

 

 

 

 

 

 «ما» و «آن­ها» (٤)

:آقای توحيد در يادداشت خود می نويسد

ترجیح می‌دهم پرسش‌ام را تکرار کنم: چه ارتباطی میان این‌که من در تریبونی عین حرف‌های تو را تکرار کنم با این‌که من درکی از آزادی بیان ندارم وجود دارد؟ آزادی بیان مفهومی است دارای شمولیت تام و مستقل از کیفیت و بار ارزشی آن‌چه به زبان می‌آوریم. ممکن‌ است تکرار حرف‌های تو از سوی من، عملی «غیر اخلاقی» یا «غیرارزشی» باشد اما خدشه‌ای بر درک من از آزادی بیان وارد نخواهد شد. من حق دارم و آزادم که سخن بگویم. هر بحثی که پس از این صورت می‌پزیرد بر سر ارزش و ماهیت سخنان من است. منطق آن‌چه در مورد من می‌پذیری نمی‌تواند استثنا داشته باشد. بعد از هرچه بگویی باید در مورد قضاوت در مورد گفته‌های من باشد. اما منطقَن چه الزامی بر وجود اختلاف وجود دارد؟ چرا الزاما باید برداشت‌های ما از وقایع متفاوت باشد؟ می‌گوییم اختلاف امری است که بالقوه در تصورات و نگاه‌های ما از پدیده‌‌های بیرونی وجود دارد. همان‌گونه که وجود اختلاف ذاتا محل اشکال نیست، عدم وجود آن نیز چنین است و دلیلی بر وقوع چیزی نیست.من و تو و بسیاری دیگر بر اینکه واکنش‌های شیمیایی در جهت افزایش بی‌نظمی(آنتروپی) حرکت می‌کنند، اختلاف نداریم. از صرف وجود این توافق چیزی بیرون نمی‌آید. اما طبیعی است که میتوانیم بر سر چرایی به وجود آمدن توافق/ احتلاف بحث کنیم. پس جمله‌‌ات اگر این‌گونه باشد که: « همخوانی‌ِ نظرات روشنفکران ایرانی با گفته¬های مراجع اطلاع¬رسانی قدرتمند دلیلی است بر عدم توانایی آنان در تولید فکر و ...» تو برداشت و تفسیر خود را از آن‌چه روی داده است بیان کرده‌ای و بحثی بر سر آن نداریم. می‌دانیم مشکل آن‌جا ست که نتیجه می‌گیری این افراد آزادی بیان را نمی‌فهمند. این نتیجه متاخر با گفت‌های اول قابل جمع نیست. گمانم بر این اصل توافق داریم که دفاع رسانه‌های غربی از انتشار /باز انتشار کاریکاتورها مبنا قرار دادن مفهوم آزادی بیان است با تعریفی که لیبرال دمکراسی(غربی) از آن دارد. بدیهی است بر مبنای روشنفکری لیبرال دمکرات مفهوم قدسی وجود ندارد و کسی حق ندارد تابو‌های مذهب‌اش را وارد عرصه عمومی کند و غیر قابل نقدشان بشمارد. مسلمان نمی‌تواند از کسی با چنین تفکری بخواهد حرمت خدا و پیامبر و دیگر نمادها و مفاهیم دینی‌اش را نگاه دارد. ولی گمان می‌کنم مناقشه‌ي ما – یا حداقل آن پرسش‌هایی که شما در ادامه‌اش به بحث کنتکس رسیده‌اید-سر چیز دیگری است. بحث ما دقیقا کجاست؟ می‌گوییم « عواملی نظیر فضای استبداد زده کشور‌ها، نفع بردن حاکمان از تقویت احساسات غرب ستیزانه در ایجاد و نشر اعتراضات اخیر مسلمان موثر بوده‌است. بر این امر هم شواهدی وجود دارد.» می‌گویید وقوع این پدیده‌- اثر پذیری اعتراضات از عوامل ذکر شده – واقعیت عینی است. اما ادله در کنتکس غرب طرح می‌شوند. سعی نکنید تعاریف خودتان را به دیگران تحمیل کنید و موقع لزوم با پیش کشیدنش سوال را دور بزنید. همانطور که به جای پرداختن به پاراگراف آخر از شباهت پای استدلال روشنفکران با دیگران سخن می‌گویید. این چه ربطی به پرسش‌های ذکر شده دارد؟ وقتی می‌گوییم : «آن¬ها [مسلمانان] ته دلشان از این رفتار[ کوبیدن هواپیما به برج‌ها] راضی هستند». شواهد ما محبوبیت عینی بن‌لادن در بسیاری کشور‌های اسلامی است- مدارس دینی عربستان، پاکستان مصر و ...ـ مستقل از درست بودن یا نبودن این ادعا، کجای‌اش بر مبنای کنتکس غرب تحلیل شد‌است؟ ادله جمله قبلی نیر از این دست‌اند. « اتفاقا اگر ما از تکرار جویده¬ها دست¬برداریم، و کنتکس مخصوص خودمان را تعریف کنیم، قادر خواهیم بود از افکار و یافته¬های دقیق روشنفکران و انسان¬دوستان غرب بهره¬مند شویم.» جویده‌ها چه چیز‌هایی هستند؟ چگونه تولید شده‌اند؟ صرفا با اطلاق چنین برچسبی می‌توان هر مفهومی منتقل شده‌ای را عوام‌فریبانه خواند؟ افکار دقیقِ انسان دوستان غرب در کدام کنتکس طرح شده اس/ خواهد شد؟ و چطور می‌توان با کنتکس خودمانی از آن بهره‌مند شد؟  می‌بینید که شما صرفا در حال تکرار تعابیر و تعاریف خود هستید. با تلقی که از که از مبنا و کمپلکس دارید نه نتها مفاهمه که حتی بحث و گفتگو نیز بلا موضوع می‌شود. یادمان نرود مهم این است که بخش مهمی از درگیریها بر سر همین کمپلکس است و ناشی از توفق و حضور غالب گفتمان پیروز.( نگاه کنید به کامنت‌هایم در وبلاگ خوابگرد) می‌گویید: «« اما امان از روزی که کسی با جدی¬گرفتن "آزادی¬هنر" هنرکند و آریل¬شارون را کون¬گنده بنامد!» پاسخ ای»‌است که همین روزنامه‌ی دانمارکی چندی پیش کاریکاتوری علیه شاورن منتشر کرده‌بود. صحت گذاره شما با همین جمله نقض شده است. همین. جملاتتان را دور نزنید. معتقد هستی « این¬که یکی از تلوزیون¬های رسمی و معتبر آلمان یا سوئیس از یک چنین شخصی دعوت به عمل می¬آورد، خود نشان¬دهنده اعتبار سخنان گوینده است» و با همین استدلال نقل قول او را از سردبیر نشریه دانمارکی چنان مسلم فرض می‌کنی که بارها در یادداشت‌های‌ات تکرارش مي‌کنی- مرجع قرار دادن یعنی این- . من هم میان تلویزیون آلمان و سی‌ان‌ان فرقی نمی‌بینیم. خوب است بدانید بسیار ی از پرسش‌های مطرح شده در مور د تصویر خشن اسلام در نظر غرب و چگونگی‌ برخورد با عوامل زاینده خشونت در اسلام، صرفا پرسش‌های «روشنفکر ایرانی» نیست بهتر است الاهرام و الشرق‌الوسط هم بخوانیید و کمی هم العربیه و الجزیره ببینید. ضمنا پاسخ برخی از پرسش‌های مهمی که پرسیده‌اید بر مبنای آن‌چه در کامنت‌های خوابگرد نوشتم قابل تحلیل‌اند و شما به مطالعه‌ آن ارجاع می‌دهم.

 

«دوچیز نابودکننده جامعه است: بی­نظمی و نظم».

پاول والری

 راستش شما مرا به کاری مجبور می­کنید که پیش از این، آن را خاک­پاشی به چشم­ها نامیدم. یعنی بحث درباره حق آزادی بیان. اگرهدف فراهم­آوردن مقاله­ای علمی می­بود، طبعا چنان­چه مرسوم است چرخی در کتاب­خانه می­زدم، مفهوم «آزادی بیان» و «حق­آزادی­بیان» را از نظر تاریخی و اجتماعی بررسی می­کردم، مقداری نقل قول از کلاسیکرها می­آوردم و طبیعتا از این­که تکرارحرف دیگری را مساوی با فقدان درک درست از آزادی بیان قرابدهم، می­پرهیختم، و همین­طور برای متهم نشدن به عوضی­گرفتن بحث جامعه­شناسی با بیولوژی از طوطی­ها هم سخنی به میان نمی­آوردم.

منظور من از درک درست، دانستن تعریف مفهوم «حق­آزادی­بیان» نیست. اگر این­طور می­بود که می­شد درعرض چند روز درک یک ملت را از «حق­آزادی­بیان» درست کرد. نقطه حرکت من این بود که حق آزادی بیان پیش از هرچیزمشغله کسانی است که دارای فکر مولد و زاینده هستند، همان­طور که «حق بهره­برداری از جنگل­های قاسم­آباد» هیچ­گاه به گوش من و شما نخورده، هیچ­وقت مشغله فکری ما نبوده است، به شمولیت یا مرزهای آن هیچ­گاه فکر نکرده­ایم­ و درک درستی از آن نداریم. به همین ترتیب اگر قرارباشد درک از حق­آزادی بیان، نزد طوطی­های زبان­باز کژوکوله باشد، یا نزد کسانی که فکر تولید می­کنند، حتما رواج درک کژوکوله در مورد این موضوع مشخص نزد گروه اولی بایستی که بیشتر باشد. درک همه تکرارکنندگان حرف دیگران از آزادی بیان نادرست نیست، اما تعداد کسانی که درک درستی از این موضوع ندارند، بین آن­ها زیادتر است.

درست می­گویید: البته که هیچ الزامی موجود نیست که پیش شرط درک درست از حق یادشده، خلاقیت فکری یا هنری باشد. من با عبارت­بندی شما موافق هستم که: «همخوانی نظرات روشنفکران ایرانی با گفته­های مراجع اطلاع­رسانی قدرتمند دلیلی است بر عدم توانایی آنان در تولید فکر». اما مسئله اصلی بحث مورد نظراین نبود و نیست.

حالا که حرف آزادی بیان شد ...

تقریبا توافق داریم که به قول شما: «دفاع [برخی از] رسانه­های غربی از انتشار و بازانتشار کاریکاتورها مبنا قراردادن مفهوم آزادی بیان است با تعریفی که لیبرال­دمکراسی (غربی) از آن دارد. بدیهی است بر مبنای روشنفکری لیبرال دمکرات مفهوم قدسی وجود ندارد و کسی حق ندارد تابوی­های مذهبش را وارد عرصه عمومی کند و غیرقابل نقد بشمارد. مسلمان نمی­تواند از کسی با چنین تفکری بخواهد حرمت خدا و پیامبر و دیگر نمادها و مفاهیم دینی­اش را نگاه دارد».

می­تواند بخواهد. می­خواهد و عجبا که این­جا و آن­جا هم مراجع قضایی جامعه لیبرال­دمکرات حق را به او می­دهند. چه خوب شد که شما نخست­وزیر دانمارک نشدید (شوخی)، زیرا او این حق را برای مسلمانان قایل است که از طریق نهادهای مدنی اعتراض یا انتقاد خود را پیگری کنند. حق آزادی بیان ازجمله «حقوق­بنیادین» است که در قوانین حقوقی عبارت­بندی شده است. حقوق و نتیجتا قانون­های بی­تبصره، در این جوامع یافت نمی­شود. هیچ­چیز ترسناک­تر از قوانین بی­تبصره نیست. آن نظامی که حق آزادی بیان را حفظ می­کند، همزمان محافظ عالم احساسات شهروندان خویش نیز هست. کما این­که چندی پیش از ماجرای کاریکاتورها مجله «یولندپستن» از چاپ کاریکاتور مسیح به دلیل امکان جریحه­دار کردن عالم احساسات دینی شهروندان، خودداری کرده بود. (چاپ کاریکاتورهای «موهامد» برمبنای حق آزادی بیان بود، و پرهیز از چاپ کاریکاتور مسیح بر مبنای تبصره­ی آن).  قوانین نظم ایجاد می­کنند و جلوی هرج­ومرج و بی­نظمی را می­گیرند و تبصره­ها با ممانعت از ایستایی، استمرار و پویایی زندگی اجتماعی را ممکن و میسر می­سازند. نظم و بی­نظمی هردو زندگی اجتماعی را تهدید می­کنند. یکی از خصوصیت­هایی که من نزد بعضی از تکرارکنندگان (ببینید محتاط شدم!) یافته­ام حاکی از به فراموشی­سپردن این تبصره­هاست.

اما بحث شما دقیقا کجاست؟ می­گویید: «عواملی نظیر فضای استبدادزده کشورها، نفع­بردن حاکمان از تقویت احساسات غرب­ستیزانه در ایجاد و نشر اعتراضات اخیر مسلمانان مؤثر بوده است. بر این امر شواهدی وجود دارد». بسیار خوب. البته این حرف را پیش از شنیدن از شما در اشپیگل خوانده بودم و در پنجاه برنامه تلوزیونی شنیده بودم. اما مهم  نیست. اشکال این بحث­های «تکراری» همین است که از آن­ها نه فکر نویی، ونه حداقل فضا یا محرکه نویی برای فکر کردن حاصل می­شود. آیا این عواملی که برشمردید و من با تأثیر آن­ها کاملا موافق هستم، همه­ی عواملی است که در اعتراضات اخیر مسلمانان مؤثر بوده است؟ فکر نمی­کنم مخالفتی داشته باشید اگر بگویم نه. این­ها برخی ازعواملی است که در برخی از اعتراضات اخیر برخی از مسلمانان (اعتراضات در آلمان و اتریش و در خیلی از کشورهای مسلمان مسالمت­آمیز بود) در برخی از کشورها مؤثر بوده­اند. بنابراین بایستی عوامل دیگری نیز موجود و برای آن­ها نیز شواهدی وجود داشته باشد. در صورت رجوع به آمار، این «برخی از مسلمانان» مورد نظر شما، در جماعت میلیاردی مسلمانان جهان صفرممیز صفر نمی­دانم چند درصد است. در کنتکس رایج نزد بخشی از غربی­ها «برخی از مسلمانان» مورد نظر شما مسلمانان هستند. حالا من به شما یک ساعت وقت می­دهم، غیر از «برخی عوامل» چند عدد از «عوامل» دیگر را هم ذکر کنید. شرط چند که چیزی یادتان نیاید؟ عواملی که باعث عدم اعتراض خشونت­بار نزد آن یک میلیارد بقیه، در آن کشورهایی که شامل «برخی» نمی­شوند گشته است،  کدام هستند؟ مگر موریتانی کشور اسلامی نیست؟ چرا هست. فضای استبداد زده ندارد؟ چرا دارد. حاکمان آن­جا در فکر نفع­بردن از تقویت احساسات غرب­ستیزانه نیستند، چرا هستند. این­که بعضی­ها نمی­توانند برای این پرسش­ها جواب پیدا کنند، یک دلیل اصلی دارد. اشترن و اشپیگل و لیبراسیون فقط برای پرسش­هایی که خودشان طرح می­کنند، دنبال جواب می­گردند.

همین­طور است موضوع این «اتهام» ناروا که «مسلمانان» ته دلشان از ترورهای یازده سپتامبر خوشحال هستند. می­گویید «شواهد ما محبوبیت عینی بن­لادن در بسیاری از  کشورهای اسلامی است – مدارس دینی عربستان، پاکستان ...». می­پرسید: «این ادعا کجای­ش بر مبنای کنتکس غرب است»؟. این­جایش:

١- «معدودی از مسلمانان دنیا به دلایلی .... از ترورهای یازده سپتامبر خوشحال شدند».

٢- «چرا مسلمان­ها علیه ترورهای یازده سپتامبر تظاهرات نکردند»؟ همان­طور که گفتم پرسش نیست، «اتهام»ی است به این معنی «مسلمانان ته دلشان از ترورهای یازده سپتامبر خوشحال شدند». (شما خوشحال شدید؟ من که نشدم).

این­ها یک بحث واحد نیستند، دو بحث متفاوت در دو بستر متفاوت هستند، با این توضیح که قدیم­ها فکر می­کردم فرق بین اشتباه وصحت مثل تمایز بین شربتی کاملا مسموم و نوشابه­ای گوارا است. و چه خوشبخت بودم. شاید شما همیشه می­دانسته­اید، اما برای من مدت زیادی نیست که روشن شده است که تفاوت و انتخاب بین شربتی است که به احتمال چهل­ونه­ونیم درصد کشنده و به احتمال پنجاه­ونیم درصد بی­خطر است، یا برعکس.

شما برای رد سخن طنزآمیز من که «وای به روزی که کسی هنرکند و آریل شارون را کون­گنده بنامد»، یک مورد واحد را، که «همین روزنامه کاریکاتور شارون را کشیده بود» کافی می­دانید. البته همان­طور که در یادداشت پیش گفتم، این نوع "استدلال" از ذهنیتی می­آید که غرب را یک مجموعه هوموگن می­داند. از این گذشته، اگر یک مورد واحد "ادعای" مرا ساقط می­کند، چرا وجود بیش از یک میلیارد مسلمان در کشورهای مختلف که به خشونت تن در ندادند، تعدیلی در زنجیره استلالی شما ایجاد نمی­کند؟

یک خط هم در باره سخنان کارشناس خاورمیانه از تلوزیون سوییس و آلمان: آشکار است که سخنان یک چنین کسی در یک کانال تلوزیونی رسمی قابل اعتماد و قابل نقل است. تلوزیون سوئیس «صداوسیما» نیست که هرکسی هر چه خواست بگوید و هیچ­کس هم از او سئوالی نکند.  و جماعت اهل فکر این جوامع هم مانند "همکاران" ایرانی­شان نیستند، که تزویرها و دروغ­های یکدیگر را بپوشانند. اما مثل این­که شما همه­جای دنیا را ایران می­دانید.

 غرب پدیده­ای یکدست نیست. "جهان اسلام" پدیده یکدستی نیست.

در هردوسو نیروها و جریانات فکری، سیاسی و اجتماعی  هستند که درمقابل معرفی این دو به عنوان پدیده­هایی همگون (هوموگن) مقاومت می­کنند. در هردوسو نیروهایی هستند که در یکدست­نشان­دادن این دو پدیده تلاش می­کنند. و واقعیت این است که امروز گروه دوم، چه درغرب و چه در "جهان اسلام" از قدرت بیشتری برخورداراست و به قول معروف بلندگوها دست آن­هاست.

چندروز پیش لینکی به زبان آلمانی در« بلاگ نیوز» قراردادم، در ارتباط با تعداد زیادی از محافل مسیحی آمریکایی که اعمال دولت بوش را ضدمسیحی می­دانند. هنوز نرسیده­ام آن را به فارسی برگردانم،  اما با کمال میل این کار را خواهم کرد. به نقل قول از روشنفکران و هنرمندانی (چه ایران و چه اروپایی) که علیه هوموگنیته غرب یا "جهان اسلام" سخن می­گویند نیز ادامه خواهم داد، زیرا هرقدمی جهت یکسان­سازی، و نشان دادن عدم امکان زندگی صلح­آمیز بین غرب و مسلمانان، قدمی است به سوی جنگ و خونریزی.

 

در ابتدای این نوشته یک «برخی از» به نوشته شما اضافه کردم. نه «دفاع روزنامه­های غربی از انتشار ...»، بلکه دفاع برخی از روزنامه­های غربی. زیرا تعداد روزنامه­ و کلا رسانه­های غربی که از چاپ و بازچاپ کاریکاتورها دفاع کردند، تا آن­جا که من می­دانم در اقلیت هستند. گیرم که اقلیتی پرسروصدا. منظورتان از یک­کیسه­کردن روزنامه­های غربی چیست؟

هنوزآن­قدر شما را نمی­شناسم که حدس بزنم کجا ایستاده­اید، اما به ذهنیتی که از یک چنین «برخی از»های با اهمیتی چشم می­پوشد، خوش­گمان نیستم.

 

بازگشت به صفحه اصلی ××

 

                                                                                  

                          خواننده گرامی. اگر مطالب این سایت را مفید می­یابید، آدرس آن را در اختیار دیگران بگذارید.